محمد موسوى بجنوردى

46

مقالات اصولى ( فارسى )

مىپذيريم و هيچ اختلافى نيست و ، به‌طور خلاصه ، بازگشت آن به عقل عملى است . عقل عملى است كه مىگويد « ينبغى فعله و ينبغى تركه . » سزاوار است كه كارى ايجاب شود و يا ايجاد گردد و يا ترك سزاوار است . با « ينبغى فعله » حسن انتزاع مىشود ، و با « ينبغى تركه » قبح انتزاع مىگردد . 4 . عقل نظرى و عقل عملى اكنون به اشاره‌اى كوتاه دربارهء عقل عملى و عقل نظرى مىپردازيم . مدرك عقل نظرى عنوان ينبغى ان يعلم را دارد . مثلا ، « الكل اعظم من الجزء » ينبغى ان يعلم است . لكن اين مطلب كه امرى موجب مدح يا ذم است و موجب ملائمت نفس يا منافرت آن است ينبغى ان يعمل است ، يعنى سزاوار است كه موجود شود . نتيجه آنكه اگر مدرك من به عنوان ينبغى ان يعلم باشد ، يعنى چنانچه سزاوار باشد كه آن را بدانيم ، اين امر به عقل نظرى مربوط مىشود . و اگر مدرك سزاوار آن باشد كه موجود گردد يا موجود نشود ، مطلب مربوط به عقل عملى مىشود . در واقع ، تقسيم مذكور به اعتبار مدرك است ، زيرا نفس عقل به دو قسم تقسيم نمىشود . عقل جوهرهء مجردى است كه درك مىكند و كارى جزء آن ندارد . ازاين‌رو ، گفته مىشود كه عقل مولويت امر و نهى و انشا و بعث و زجر ندارد ، هيچ‌وقتى نمىتواند بگويد اين كار را بكنيد و اين كار را نكنيد . جامعه ، و يا كسى كه سمت مولويت و سمت آمريت دارد ، حكم مىكند و به وسيلهء ادراك عقلى به امر و نهى و بعث و زجر مىپردازد . بنابراين ، در تعبير « حكم عقل » اندكى مسامحه است . و هرجا كه از احكام عقليه نامبرده مىشود ، مقصود مدركات عقل عملى و آراى آن است . يعنى هرجا كه عقل عملى مدرك به معناى « ينبغى فعله و ينبغى تركه » بود ، عقل به عنوان يكى از ادلهء اربعه شمرده مىشود . آيا آنچه موجب كمال نفس يا منقصت آن است و حسن و قبيح گفته مىشود مدرك عقل عملى است يا نه ؟ در اين مقام يك واقعيت هست و اين واقعيت تابع ذوات اشياء و تابع واقعيت خويش است . يك شىء موجب نقصان نفس مىشود ، اعم از آنكه عقلايى باشد يا نه ؛ و يا امرى موجب كمال نفس مىشود ، چه عقلايى باشد يا نباشد ، و به اين معنى اشارت كند يا نه .